سرخط خبرها
خانه / تاریخی / زندگی نامه بزرگان / حضرت جواد (ع) ازنگاه علی بن موسی الرضا (ع)

حضرت جواد (ع) ازنگاه علی بن موسی الرضا (ع)

حضرت جواد (ع) ازنگاه علی بن موسی الرضا (ع)

نتیجه تصویری برای تصاویر ولادت امام جواد

درآمد

حادثه ای در شامگاه ولادت

نام و کنیه

«فرزندم ابوجعفر! به من خبر رسید که هنگام خروج از منزل، غلامان و خدمتکارانت نیز درِ کوچک منزل را می گشایند و همراه تو از منزل خارج می شوند. این کار آنان به دلیل پستی و تنگ چشمی شان است تا با مستمندان روبه رو نشوی و خیر تو به آنان نرسد. از تو می خواهم و تو را به آن حقی که بر گردنت دارم، سوگند می دهم که ورود و خروجت همیشه از درِ بزرگ باشد. وقتی می خواهی بر مرکب سوار شوی، با خود مقداری سک طلا و نقره بردار و هرکس دست نیاز دراز کرد، او را از عطای خود بهره مند ساز. اگر از میان عموهایت کسی درخواست احسان کرد، کمتر از دینار طلا عطا مکن و بیشتر از این مبلغ، به اراده و میل توست. اگر از عمه هایت کسی درخواست احسان کرد، کمتر از دینار طلا تقدیم مکن و بیشتر از این مبلغ، به اراده و میل توست. با این سفارش می خواهم که خداوند عزّوجلّ قدر و منزلت تو را رفیع سازد. در راه خدا انفاق کن و هراسی به خود راه مده که خداوند عرش بزرگ، تو را به تنگدستی گرفتار نخواهد کرد»

۴. یاری و همراهی با پدر

حضرت جواد (ع) با وجود کمی سن، امور جاری پدر گرامی خود را در مدینه اداره می کرد. مسعودی ضمن اشاره به این نکته، از همراهی دوستان امام و مخالفت نکردن آنان روایت می کند. همچنین نامه های متعددی میان پدر و پسر ردوبدل می شد. حضرت رضا (ع) در این نامه نگاری ها، بر وصی بودن فرزند خود تأکید داشتند.

مقام امامت

و چند سالگی صاحب فرزند نشده بودند و برخی از واقفیه، نداشتن فرزند را بهانه ای برای ایجاد شک و تردید در امر امامت ایشان قرار دادند.

حسن بن بشار واسطی می گوید: حسن بن قیاما صیرفی به من گفت: از امام رضا (ع) برای من اذن ورود بگیر. من نیز برای او اذن گرفتم. هنگامی که در مقابل آن جناب قرار گرفت، گفت: تو امام هستی؟ فرمود: آری، امام هستم. گفت: من گواهی می دهم که تو امام نیستی! فرمود: از کجا می گویی من امام نیستم؟ گفت: از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود: امام عقیم نمی گردد و تو اکنون به این سن و سال رسیده ای و فرزندی نداری. در این هنگام حضرت رضا (ع) سرش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «بار خدایا! من گواهم که تو پس از گذشت چند شب و روز فرزندی به من عطا می کنی.» راوی گوید: ما آن روز را شماره گذاشتیم و پس از نه ماه ابوجعفر (ع) متولد شد. [i]

ابن قیامای واسطی که از واقفیان بود، خطاب امام رضا (ع) عرض کرد: ممکن است [در یک زمان] دو امام وجود داشته باشد؟ امام فرمودند: «نه، مگر این که یکی از آن ها ساکت باشد.» گفت: «اینک امام ساکتی همراه ندارید [تا جانشین و امام بعد از شما باشد]؟ حضرت فرمودند: «به خدا سوگند که خداوند از من فرزندی می آفریند که به دست او، حق و اهل حق را ثابت کند و باطل و اهل باطل را از میان ببرد.» بعد از یک سال، ابوجعفر (ع) متولد شدند. [ii]

حضرت رضا (ع) همواره پیش از ولادت فرزندشان، بر به دنیا آمدن فرزندی از ایشان که جدا کننده حق از باطل باشد بشارت می دادند و می فرمودند:

«وَ اللهِ لَا تَمْضِی الْأَیامُ وَ اللَّیالِی حَتَّی یرْزُقَنِی اللهُ وَلَداً ذَکراً یفْرُقُ بِهِ بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِل»؛ به خداوند سوگند ایام چندی نخواهد گذشت که خداوند به من فرزندی عطا خواهد کرد که حق را از باطل جدا خواهد نمود. [iii]

ایشان در جای دیگر این امر را به تعبیر دیگر بیان فرمودند:

«فَوَ اللهِ لَا تَمْضِی الْأَیامُ وَ اللَّیالِی حَتَّی یولَدَ لِی ذَکرٌ مِنْ صُلْبِی یقُومُ مِثْلَ مَقَامِی یحِقُّ الْحَقَّ وَ یمْحَقُ الْبَاطِل»؛ سوگند به خدا در آینده نزدیک خداوند متعال به من فرزندی عطا خواهد کرد که در جای من به امامت خواهد نشست؛ حق را زنده و آشکار خواهد ساخت و باطل را محو و نابود خواهد کرد»[iv]

مولود بابرکت

١). کشف الغمة، ج٢، ص ٣۴٣.

٢). حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب إلی الصواب، ج، ص.

٣). بحار الأنوار، ج۵٠، ص ١۵.

۴). ارشاد القلوب، ج، ص و.

۵). بحار الأنوار، ج، ص و.

۶). ارشاد القلوب، ج، ص.

را مطرح کردم، فرمودند: «امام پس از من، فرزندم است. آیا کسی جرئت می کند که بگوید فرزندم امام است و فرزندی نداشته باشد؟».

حنان بن سدیر گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: امامی هست که فرزندی نداشته باشد؟ فرمودند:

«أما أنه لا یولد لی إلّا واحد ولکن الله ینشیء منه ذریة کثیرة»؛ از من بیش از یک فرزند متولد نخواهد شد؛ اما خداوند متعال فرزندان بسیاری از وی پدید خواهد آورد.

حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا (ع) رسیدم. ابوجعفر درحالی که کودک بود، در مقابلشان قرار داشت. امام پس از سخنانی فرمودند: «ای حسن! اگر بگویم این کودک امام است، چه می گویی؟» عرض کردم: قربانتان شوم، هرچه بفرمایید، همان را می گویم. فرمودند: «سخن حقّی گفتی».

از این روایات به روشنی آشکار است که امام رضا (ع) در مناسبت های گوناگون، برای اصحاب بزرگشان، بر امامت فرزند بزرگوارشان تصریح می فرمودند. در واقع، استقرار اکثریت اصحاب امام رضا (ع) بر امامت حضرت جواد (ع) که پشتوانه اش همین فرموده ها بوده، بهترین دلیل بر حقانیت امامت آن بزرگوار است. فقها و محدثان شیعه، برای پذیرش امامت امامان (علیهما السلام) بسیار احتیاط و دقت می کردند و همان گونه که گذشت، باوجود نص، تنها پس از سؤالات علمی بسیار، امامت آنان را می پذیرفتند. این بدان دلیل بود که گاهی روایت و نص، مربوط به چند نفر بود تا دشمن روی شخص خاصی حساسیت نداشته باشد. [v]

اتمام حجت با شبهه افکنان

١). قیافه شناس (قائف) به کسی می گویند که از طریق بعضی شواهد و آثار در انسان ها، پی به نسبت آنان برده و فرزندانی که پدرشان مشخص نیست را به پدر ملحق می کند. اگرچه این کار از نظر شرعی بی اعتبار و فاقد ملاک دینی است، اما چون از قوانین حاکم در عهد جاهلیت و پیش از اسلام بوده، پیامبر (ص) و ائمه (علیهما السلام) در مواردی آن را پذیرفته اند که آن هم بر اثر پافشاری و اصرار مردمی بود که هنوز رسوم دوران جاهلیت بر ذهن و اندیشه آنان حاکم بوده است.

کنیزکان؛ کسی که از منطقه نوبه می باشد؛ پاک و پاکیزه؛ صاحب رحمی پاک. خداوند لعنت کند بنی عباس را. آنان فتنه آفرینانی هستند که ظلم آنان دامن فرزند مرا نیز خواهد گرفت.» در پاسخ ایشان عرض کردم: راست می گویید؛ جانم به فدایتان.

ارجاع شیعیان در امور مختلف به امام جواد (ع)

حضرت رضا (ع) هنگامی که مردم پرسش یا حاجتی از ایشان داشتند، آنها را به سوی فرزند خویش که کودکی با سنّ کمتر از هفت سال بود، ارجاع می دادند. این کار، برای تبیین جایگاه متعالی جوادالائمه (ع) و تصریح بر شایستگی ایشان در همه امور و رهنمون سازی او به عهده داری مقام امامت پس از خویش بود. در ادامه به چند مورد از این ارجاعات اشاره می کنیم:

. اسماعیل بن ابراهیم به حضرت رضا (ع) عرض کرد: زبان فرزندم گرفتگی دارد. فردا صبح او را نزد شما خواهم فرستاد تا دست خود را بر سر او بگذارید و دعا کنید. فرزندم دوستدار شماست. امام در پاسخ به درخواست او فرمودند: «او را نزد ابوجعفر بفرستید که به او تعلق دارد»[vi]

. محمد بن میمون می گوید: پیش از آن که حضرت رضا (ع) به سوی خراسان حرکت کنند، در مکه خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: می خواهم به مدینه بروم. نامه ای به من بدهید تا برای ابوجعفر ببرم. امام رضا (ع) تبسمی کردند و نامه ای نوشتند. درحالی که دیدگانم نوری نداشت و نابینا بودم، به سوی مدینه حرکت کردم.

چون به مدینه وارد شدم، حضور ابوجعفر جواد (ع) رسیدم. نامه را به آن جناب دادم و او به خادمش «موفق» فرمود تا نامه را باز کند. حضرت جواد (ع) به نامه نگریست و فرمود: «ای محمد! چشمت چگونه است؟» عرض کردم: یا ابن رسول الله! دردی در چشمانم پدید آمده و اکنون نابینا شده ام. فرمود تا نزدیک تر بروم. نزدیک رفتم و ایشان دست خود را بر چشمانم کشید و شفا یافت. پس از این که دست و پای او را بوسیدم، با دید بینا بیرون رفتم.

روایت دیگری شبیه روایت پیشین نیز از محمد بن سنان نقل شده است. او می گوید: از درد چشم به حضرت رضا (ع) شکوهِ کردم. کاغذی برداشتند و در آن چیزی نوشتند و به من فرمودند: همراه خادمی نزد ابوجعفر بروید. چنین کردیم. خادم نامه را باز کرد و در مقابل ابوجعفر (ع) نهاد. ایشان نامه را می خواند و سر خود را به سوی آسمان بلند می کرد و چیزی می گفت. در این هنگام درد چشم من شفا یافت. عرض کردم:

«جعلک الله شیخا علی هذه الأمة کما جعل عیسی بن مریم شیخا علی بنی إسرائیل»؛ خداوند شما را بزرگ این امت قرار دهد؛ همان طورکه عیسی (ع) را بزرگ بنی اسرائیل قرار داد.

. زکریا بن آدم چنین حکایت می کند: در خدمت امام رضا (ع) بودم که ابوجعفر (ع) را نزد ایشان آوردند. حدود چهار سال از عمرش می گذشت. وی دست خود را بر زمین کوبید و سرش را به آسمان بلند کرد و مدتی در فکر فرو رفت. امام رضا (ع) پرسیدند: به چه می اندیشیدی؟ گفت: «به ظلمی که به مادرم فاطمه (س) وارد شد. به خدا سوگند آنها را از قبر خارج کرده و از هم پراکنده می کنم.» حضرت رضا (ع) او را نزد خود فراخواندند و پیشانی اش را بوسیدند و فرمودند: «پدر و مادرم فدایت باد؛ شایست آن مقام [امامت] هستی»

امامت در سن کودکی

یکی از شبهاتی که برخی درباره امامت حضرت جواد (ع) مطرح می کردند، مسئله کمی سن ایشان بود. حضرت رضا (ع) با دلیل قرآنی و با استناد بر آیات الهی در این باره به کمی سنّ عیسی (ع) در زمان عهده داری مقام الهی رسالت اشاره نموده و فرمودند: «خدای متعال عیسی را به نبوت و رسالت برانگیخت در حالی که سن او از سن ابوجعفر کمتر بود»

صفوان بن یحیی می گوید از امام رضا (ع) پرسیدیم: اگر حادثه ای روی دهد، جانشین شما کیست؟ امام به ابوجعفر اشاره کرده، فرمودند: این فرزندم. گفتیم: با این سن و سال؟! فرمودند: «آری، با همین سن و سال. خدای متعال عیسی را حجت خویش قرار داد در حالی که سه سال هم نداشت»

معمر بن خلاد می گوید: خدمت ابوالحسن الرضا (ع) بودیم و در مسئله امامت بحث می کردیم. ابوالحسن (ع) فرمود: «نیازی به بحث و گفت وگو نیست. این ابوجعفر است که در مسند و مقام خود جای داده ام؛ ما خاندانی هستیم که خردسالان ما از سالخوردگان ما ارث می برند و قدم در جای قدم آنان می نهند.

باتوجه به خردسالی امام جواد (ع)، شیعیان دربار آن حضرت آزمایش هایی کردند و پس از آن، همه آنان با اطمینان خاطر امامت ایشان را پذیرفتند.

شیعیان در مجلسی گرد آمدند تا مسئله جانشینی امام را حل کنند. یونس بن عبدالرحمن، از شیعیان معتمد امام رضا (ع) گفت: تا زمانی که این فرزند [امام جواد (ع)] بزرگ شود، باید چه کنیم؟ در این هنگام، ریان بن صلت از جای خود برخاست و به اعتراض گفت: «خود را در ظاهر مؤمن به امام جواد (ع) نشان می دهی، ولی پیداست که در باطن، در امامت او تردید داری. اگر امامت وی از جانب خدا باشد، حتی اگر طفل یک روزه هم باشد، به منزل شیخ است، و اگراز سوی خدا نباشد، حتی اگر هزار سال هم عمر کرده باشد، مانند سایر مردم است.» دیگران برخاستند و ریان را ساکت کردند.

 

[i] مسند الإمام الرضا (ع) (کنگره جهانی امام رضا (ع))، ج١، ص ٢١٣و٣١۴.

[ii] اصول کافی، ج ١، ص ٣٢١.

[iii] همان، ص٣٢٠.

[iv] بحار الأنوار، ج۵٠، ص ٣۴.

[v] محمدباقر پورامینی، پرسمان رضوی، نگاهی به دوران امامت امام رضا (ع)، معاونت تبلیغات و ارتباطات آستان قدس رضوی، ج ٢، ص١٠۵۵.

[vi] اصول کافی، ج١، ص ٣٢٢و ٣٢٣.

مشهد هاست

درباره ی mahnaz

Avatar of mahnaz

همچنین ببینید

ولادت حضرت امام جواد علیه السلام

ولادت حضرت امام جواد علیه السلام   تحلیل روان شناختی سخنان امام جواد علیه السلام …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار